تا آسمانِ خيالِ تو چقدر راه است؟

دو بال برايم كافيست؟

مي خواهم به هوايِ تو

در هوايِ تو

اوج بگيرم!

 



تاريخ : شنبه هشتم شهریور 1393 | 12:21 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

وقتي دلم برايِ تو بي تـــــــاب ميشود

چشمم برايِ ديدنت مشتاق ميشود

يادِ مه سيمايِ تو اي نازنين

هر لحظه اي در خاطرم تكرار ميشود

آنقدر شرم دارم كه عشقم به تو

پشتِ رديف و قافيه پنهان ميشود

زيباي ِ من تو نيمه اي از وجودمي

با توست كه غزلِ من ناب ميشود

تو قلب و روحِ مرا آباد ميكني

بي تو شعرهايِ من خراب ميشود

با تو ستاره ميچكد از شعر هايِ من

بي تو رديف و قافيه كمياب ميشود

 



تاريخ : جمعه هفتم شهریور 1393 | 20:7 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |
تو مرا می‌فهمی

من تو را می‌خوانم

و همین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می‌خوانی

من تو را ناب‌ترین شعر زمان می‌دانم

و تو هم می‌دانی

تا ابد در دل من می‌مانی

 



تاريخ : دوشنبه سوم شهریور 1393 | 13:6 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

دلم را که مرور می کنم؛

تمام آن

از آن ِ توست

نقطه ای،

از آن ِ خودم.

بر آن نقطه هم

میخ می کوبم و

قابِ عکسِ تو را

می آویزم...

 



تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | 1:49 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

آهـــــــــاي هميشگي ترينم!

تمام فعل هاي ماضي ام را ببر...

چه در گذر باشي

چه نباشي

براي من استمراري خواهي بود...

من هر لحظه تو را صرف ميكنم!

 



تاريخ : شنبه یکم شهریور 1393 | 0:2 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |
چه عبث ميكوشند فاصله هــــــــا...

آنجا كه قلب من پل بسته است، تمام دنيا را تا حضور تو....

 



تاريخ : پنجشنبه سی ام مرداد 1393 | 19:22 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |
نفس نميكشد هـــــــوا

قدم نميزند زمـــــــــين

سكوت ميكند غــــــزل

بدون تو فقط همين

تمام لحظه ها شده

سكوت در نگاه تو

در آيينه نگاه تو

نگاه كن فقط همين

نفس درون سينه ام

چو سنگ سخت و سرد شد

صدا بزن به هر نفس

نفس تويي فقط همين

 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 | 20:17 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

همين كه قاصدكي را فوت كني

تا عطر نفس هايت را با خود بياورد

براي دلــــم كافيـــــــــــــــــــــست

 



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 | 12:22 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را 

می جویمت چنانکه لب تشنه آب را 

محو تو ان چنانکه ستاره به چشم صبح 

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را 

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد 

یا کودکان خفته به گهواره تاب را 

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل 

یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را 

حتی اگر نباشی ، می آفرینمت 

چونانکه التهاب بیابان سراب را 

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را 



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 | 20:14 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |
دوست داشتنت بزرگترین نعمت دنیاست ،

مرا شاد میکند

لبخند را به دنیایم هدیه میکند

حتی این روزها گاهی پرواز میکنم

من این دوست داشتن را بیشتر از هر چیز در این دنیا دوست دارم . . .

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 | 23:10 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |
مهرت به هزار چهره آراسته است

 

زيباييت از رونق گل كاسته است

 

هرگز نشدم آنچه تو مي خواسته اي

 

امــــــــا تو هماني كه دلم خواسته است



تاريخ : سه شنبه سیزدهم خرداد 1393 | 20:5 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |
اينجا براي از تو نوشتن هوا كم است

دنيا براي از تو نوشتن مرا كم است

اكسيرِ من، نه اينكه مرا شعرِ تازه نيست

من از تو مي نويسم و اين كيميا كم است

سرشارم از خيال ولـــي اين كفاف نيست

در شعرِ من حقيقتِ يك ماجرا كم است

تا اين غزل شبيه غزل هاي من شود

چيزي شبيه عطر حضورت در آن كم است

گاهي تو را كنار خود احساس مي كنم

اما چقدر دلخوشيِ خواب ها كم است

 



تاريخ : سه شنبه سیزدهم خرداد 1393 | 8:34 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |
همه ي اين ها براي توست

تا لبخندي بزني

و من

آرام بگيرم

سازِ دست هايم را كوك كرده ام

تو را مي شناسد

مگر مي شود

خاطره باشد و تو نباشي....؟

كافيـست

نه با چشم،

با دلــــــت

مرا بخواني

 



تاريخ : دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 | 12:39 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

ديگر غزل به زمزمه خوابم نمي كني

جامي تهي شدم كه پر آبم نمي كني

ديگر مرا كه تشنه براي شنيدنم

با پاسخ نداده مجابم نمي كني

من خسته رسيدن خوابم ولي تو نيز

كاري براي حال خرابم نمي كني

يخ كرده در هجوم غمت طبع شعر من

با شعله ي آغوش خود مذابم نمي كني

يكدم نظر به اين دل عاشق نمي كني

ديگر غزل به زمزمه خوابم نمي كني

 



تاريخ : یکشنبه یازدهم خرداد 1393 | 8:56 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |
يادِ تو، هر شب اينجا به سراغم آيد

شب كه نه،لحظه به لحظه به سراغم آيد

تا وصالِ سحرم با شبِ ظلمت برسد

جاي آبي كه عطش برگيرد، اشك چشمم به سراغم آيد

مينويسد قلمم هر چه بود و بشود و بگذشت

تا كه چشم خسته ميبندم،ياد چشمان تو به سراغم آيد

عجب اين است كه دل خسته و بشكسته تو را ميخواند

چه كنم تلخي بي تو ماندن هر لحظه سراغم آيد

خسته ام زين بي تو ماندن هاي تلخِ تلخِ تلخ

نفسم تا به تلاطم افتد، عطر نفسهاي تو به سراغم آيد

 



تاريخ : شنبه دهم خرداد 1393 | 10:47 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

گاهي بخدا نفس كشيدن سخت است

يعني نفسي تو را نديدن سخت است

با زور مســـــكـــن قـــوي خوابيدن

با دلهره از خواب پريدن سخت است

عاشق نشدي زندگي ات تــــــلخ شود

تا درك كني كه دل بريدن سخت است

هر روز به انتظار نشستن تا شــــــب

از فاصله هاي دور ديدن سخت است

حـــــــقا كه مرا يار ندانستي،حـــــال

فهميدن اين درد شديدا ســــخت است

باشد، تو مرا هيچ انــگار ولـــــــــي

بي تو بخدا نفس كشيدن سخت است

 



تاريخ : جمعه نهم خرداد 1393 | 18:1 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

تكرار " تـــــــــــــــو "

در هر ثــــــــــــانيه ام

قشنگترين تكراريـست كه هيچ وقت

تــكراري نــــــمي شــــــــــــــــــــــــود

 



تاريخ : پنجشنبه هشتم خرداد 1393 | 11:39 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

وقتي دلم براي دلت تنگ ميشود

آواز غم به خلوتم آهنگ ميشود

در موسم فرار دلم از حريم عقل

بين سپاه عقل و دلم جنگ ميشود

ابر سكوت بر دل تو سايه گستر است

هر روزن اميد به من تنگ ميشود

تا كـــــي مرا به ديده ي ترديد بنگري

عشق از نگاهت عاقبتش ننگ ميشود؟!

از عشق قصه هاي شگفتي شنيده ام

پس سهم من ز قصه چرا سنگ ميشود؟؟

 



تاريخ : سه شنبه ششم خرداد 1393 | 19:58 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

دستي به پلك حوصله ام ميزني! كه نه !

هستم، به خاطر من فكر بودني! كه نه!

عاشق تر از تمام غزل با توام! كه ها!

شعري شبيه ثانيه اي با مني! كه نه!

تاريك و سرد و مرده دلم گوشه اي شكست

افتاده نقش خاطره اي! روشني ! كه نه!

شاعر! عروس هر شبِ ... ول كن! غزل! توهم!

عهدي گرفته دلم؟ دل نمي كني! كه نه!

هرچند حوصله ام با تو سر نمي رود

گاهي، سري به حوصله ام ميزني! كه نه!

 



تاريخ : شنبه سوم خرداد 1393 | 19:56 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

به تنهاييم قسم كه تو را دوست دارمت

من بي دليل و فلسفه ، دوست دارمت

هرجا تويي نفسم بوي زندگيست

من بي قيد و بند زندگي، دوست دارمت

ديوارهاي بين من و تو، هيچ نيست

من بي ترس اين همه ديوار، دوست دارمت

با اينكه از تو دورم و تنها نشسته ام

نزديك ياد توام ، دوست دارمت

من در كنار عقربه ي ثانيه شمار

هر ثانيه هزار بار دوست دارمت

 



تاريخ : جمعه دوم خرداد 1393 | 11:14 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد

که مرا زندگانی بخشد

چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

دفتر عمر مرا با وجود تو

شکوهی دیگر

رونقی دیگر هست

آه ...

چه امید عبثی

من چه دارم که تو را در خور ؟!

هیچ !

من چه دارم که سزاوار تو ؟!

هیچ !

تو همه هستی من

تو همه زندگی من هستی

تو چه داری ؟! .... همه چیز

تو چه کم داری ؟! ...هیچ !

بی تو در می یابم

چون چناران کهن

از درون تلخی واریزم

کاهش جان من ، این شعر من است

آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی

راستی .... شعر مرا می خوانی ؟!

باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی

نه .... دریغا ، هرگز

کاشکی شعر مرا می خواندی !!!




تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 | 9:32 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

پدرم چشمه جوشان اميدي است كه فرداهايم

با تپش هاي پر از مهر حضورش زيباست

پدرم شعر بلندي است كه ابياتش را

خالق شعر و هنر با سرانگشت خرد جاري ساخت

پدرم شعر خداست

قلبم از سايه ي او شاعر شد

فصل ماتم زده را پرپر كرد

باور عشق شد و قلب مرا باور كرد

پدرم آسمانيست كه بارانش را

 بي دريغ بر سرسبزه و خس ميريزد

من خودم مي بينم

بوسه زن بر دستش

عشق صد معجزه مي آويزد

من خودم مي بينم

لابه لاي صفحات غزل كودكيم

حرف ربطيست ...

كه من را با نور

خانه را با لبخند

زندگي را با عشق

مي نشاند با هم

پدرم باران است

پدرم لبخند است

پدرم چون درياست

پدرم شعر خداست


  




تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 | 15:13 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...




تاريخ : دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 | 10:7 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

گل من ! تلخي حرفامو ببخش

كوچكي ها و بدي هامو ببخش

اگه كم تحملم سخت نگير

تو بخند و كودكي هامو ببخش

اگه قلب عاشقم سنگ شده

قلب بيچاره ي تنهامو ببخش

اگه غافل ميشه از تو چشم من

تو قصور سوي چشامو ببخش

تو كه دستات پر مهربونيه

وسعت خالي دستامو ببخش

واسه توصيف تو شعر من كمه

ضعف طبع من و شعرامو ببخش




تاريخ : یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 | 10:5 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

تنهایی این نیست که کسی کنارت نباشه
یا کسی دوستت نباشه
یا کسی باهات حرف نزنه
یا هیچوقت نخندی

تنهایی یعنی کسی نباشه که بفهمتت

اونموقع بدون که واقعاً تنهایی




تاريخ : شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 20:16 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند

پر از حس های خوبند

پر از حرفهای نگفته اند

چه هستند، هستند

و چه نیستند، هستند

یادشان

خاطرشان

حس های خوبشان

آدمها

بعضی هایشان

سکوتشان هم پر از حرف هست

پر از مرهم به هر زخم است

 

 



تاريخ : شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 9:34 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

شاید در ظاهر کیلومترها فاصله بین من و توست

اما هر بار دلتنگت می شوم دستانم را که روی قلبم میگذارم

آرام آرام تپیدنت را احساس میکنم؛

چه ساده تمام زندگیم شده ای

و چه زیبا فاصله ها را در هم کوبیده ای و در کنارم هستی.

تا همیشه در من جاری باش ...


    

تاريخ : جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 | 9:57 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |
من شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود،


به امیدی که تو فانوس شب من باشی...




تاريخ : چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 | 10:8 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت

بر سینه می فشارمت، اما ندارمت

ای آسمان من که سراسر ستاره ای

تا صبح می شمارمت، اما ندارمت

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک

بر دیده می گذارمت، اما ندارمت

می خواهم ای درخت بهشتی ، درخت جان

در باغ دل بکارمت، اما ندارمت

می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل

بر سر نگاه دارمت، اما ندارمت


           



تاريخ : دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393 | 20:30 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |

حكايت مــــن و تـــــو

حكايت بركه است و ماه!

" دور از هم و در دل هم ..."





تاريخ : دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393 | 12:7 | نویسنده : ❤دختر دریا-پسر صحرا❤ |